دلا بگذر از اين دنيا که اين دنيا بلا دارد
مخور ازميوه مکرش که زهري جانگزا دارد
هزاران دام گسترده که پايت رابدست آرد
مشو غافل که هر دامش هزاران مبتلا دارد
تو مرغ باغ رضواني چرا قدرت نمي داني
مطاع گرد نعلينت بها چون کيميا دارد
عنان نفس امّارت بده بر نفس لوّامت
که هر دردي دراين دنيا بجز مردن دوا دارد
بگير از دست محرومان که دستت را خدا گيرد
خوشا آنکس که دستي باز وقلبي باصفا دارد
کسي که رحم ورأفت برضعيفان رانمي داند
نمي دانم چرا پس خواهش رحم از خدا دارد
ازاين راهي که مي پويي نمي دانم چه مي جويي
وليکن واقفم اين ره سراسر ابتلا دارد
گل پژ مرده اي ديدم به گوش غنچه اي مي گفت
که اين سرمستي ات روزي خماري در قفا دارد
چسان آسوده دربستر به چشمش خواب مي آيد
کسي که مقتدايی چون علي المرتضا دارد
هرآن زاهد که سر بر سجده وسجاده مي خوابد
اگربي اعتنا باشد به محرومان خطا دارد
جنان جاوداني را به دنياي دني مفروش
که آن بي انتها باشد ولي اين انتها دارد
به پيري پارسا بودن اگر چه خوش بود اما
عبادت در زمان نوجواني مرحبا دارد
چراغي را مهيا کن براي قبر تاريکت
بترس از آن مکاني که فضايي غم فزا دارد
اگر طبعي روان دارد و گرخوشخوست ((غفاری))
تماماً از سر لطف شهيد کربلا دارد.....................